بایگانی روزانه: سپتامبر 23, 2011

طرح پیشنهادی تاسیس «وزارت اختلاس»

این روزها زیاد می شنویم :

کشف چند اختلاس میلیاردی دیگر در دو روز اخیر

«اختلاس سه هزار ميليارد تومانی» از بانک صادرات

اختلاس 6 میلیارد ریالی در دانشگاه هنر اصفهان

اختلاس 27 ميليارد ريالي يك زن در بانك تجارت

اختلاس ۴ میلیارد ریالی در خوزستان

اختلاس ۱۲ میلیارد ریالی در بانک تجارت ماهشهر

دستگیری عامل اختلاس 8 میلیارد ریالی بانک

خرید گوسفند با اختلاس بانکی 5 میلیارد ریالی!

پرونده اختلاس دوميلياردو 500ميليون ريالي كارمند بانك درزنجان بسته شد

اختلاس 12 ميليارد ريالي كارمند بانك رفاه كشف شد

اختلاس 500 ميليون ريالي كارمند بوشهری

کشف اختلاس سه میلیارد و ۹۰۰ میلیون ریالی در یکی از بانک‌های خوزستان

اختلاس 610 ميليون ريالي در استان مركزی

عاملان اختلاس 32ميليارد ريالي بانك ها دراين استان دستگير شدند

و بسیاری دیگر ….

به نظر می رسد که در این روزهای گرم، بازار اختلاس نیز داغ است و امت شهید پرور و همیشه در صحنه این نظام ولائی، به موازات آرمانهای امام راحل، به مبحث شیرین اختلاس نیز روی خوش نشان داده و بدان علاقه مندی نشان می دهند .

حال در چنین شرایطی که در این بازار پر سود، میزان تقاضا فزونی یافته و آحاد مردم نیز متمایل به برخورداری از اجر دنیوی و اخروی آن می باشند، «هاتی پاتی» از همینجا اعلام می دارد که جا دارد که دولت مهرورز و همیشه خدمتگزار، تحت الطاف، عنایات و رهنمودهای مقام معظم رهبری و در جهت سهولت امر و با توجه به حجم روز افزون متقاضیان این امر خیر، اقدام به تاسیس وزارتخانه ای نماید تا زین پس متقاضیان امر با مشکلات حاصل از بروکراسی اداری و کاغذ بازی مواجه نبوده و با تسریع روند اختلاس، در این سال جهاد اقتصادی، گامی بزرگ در جهت شکوفایی و خودکفایی اقتصادی این میهن اسلامی برداشته شود.

امید است که با این پیشنهاد سازنده همچون طرح نجات دریاچه ارومیه و طرح تاسیس خانه های عفاف برخورد نشده و در آینده ای نزدیک شاهد وجود وزارتخانه ای با نام «وزارت اختلاس» و در پی آن دایر شدن شعب بانکی مخصوص آن با نام «بانک اختلاس» در اقصی نقاط ایران اسلامی باشیم تا زین پس علاقه مندان دچار سرگردانی نگردیده و خدمات و راهنمایی های لازم را همیشه در دسترس ببینند و بدینوسیله رونقی روزافزون بر این بازار نورس را شاهد باشیم و مشتی کوبنده را بر دهان استکبار جهانی و آمریکای جهانخوار بکوبانیم.

Advertisements

عكس دیده نشده از ورود احمدی نژاد به آمریكا

دیلما روسف در سازمان ملل: این قرن، قرن زنان خواهد بود!

عکس: رئیس جمهور برزیل: این لحظه تاریخی را با تمام زنان جهان تقسیم می کنم!

دیلما روسف، رئیس جمهور برزیل، به عنوان نخستین زن در تاریخ سازمان ملل، سخنران افتتاحیه اجلاس عمومی این سازمان بود.

وی روز چهار شنبه 21 سپتامبر 2011 در سخنرانی افتتاحیه 66 امین اجلاس عمومی گفت: «این لحظه ای تاریخی است که من آن را با بیش از نیمی از جمعیت روی زمین شریک هستم.»

وی همچنین افزود: «من کاملا ًمطمئن هستم که این قرن، قرن زنان خواهد بود»

رئیس جمهور برزیل با اشاره به عدم امنیت فعلی در عرصه های اقتصادی و مالی، جوامع انسانی را به همبستگی بیشتر فراخواند. به گفته او، بحران کنونی جدی تر از آن است که تنها تعدادی از کشورها بتوانند آن را مهار کنند. وی تأکید کرد: از آنجا که همه کشورها از این بحران در رنج اند، باید همه آن ها نیز برای یافتن برونراهی از این بحران تلاش کنند.

وی همچنین به ضرورت رفرم در سازمان ملل را اشاره کرد و اعلام داشت که کشورش آماده است تا مسئولیت بیشتری در بالاترین مقام تصمیم گیری ها بر عهده گیرد.

دیلما روسف، به سودان جنوبی، به عنوان تازه ترین عضو سازمان ملل خوشآمد گفت و از این که هنوز نمی تواند به فلسطینی ها نیز خوشآمد بگوید اظهار تأسف کرد و افزود: دیگر زمان آن فرارسیده است که فلسطین به عنوان عضو کامل سازمان ملل به رسمیت شناخته شود.

شهرزادنیوز:

جنگ چهارم جهانی گام به گام در حال تکامل است

یونگه ولت ـ گزینش و ترجمه رضا نافعی

Joe Lieberman سناتور آمریکائی معتقد است که گزارش راهبردی دولت آمریکا در بارۀ مبارزه با تروریسم،  “مطلقا باعث نومیدی است”. لیبرمان که   جنگ افروزی با سابقه است، در نطقی که روز اول سپتامبر، در باشگاه ملی مطبوعات کرد و روی وبسایتش هم مندرج است، به تشریح انتقاد خود پرداخت. مهمترین ایراد او به این گزارش این است که “  دولت هنوز مخالف آنست که   در این جنگ دشمن ما  را به نام واقعی اش بخواند یعنی :   اسلامگرائی خشونت بار افراطی. ما می توانیم نام های دیگر هم بیابیم که مشابه آن باشد ولی نه آن نامی که دولت هنوز هم آن را بکار میبرد، یعنی ” خشونت گرائی افراطی”. این   به ” خشونت گرائی افراطی” محدود نمی شود. ” خشونت گرائی افراطی اشکال فراوان دارد، مثلا نژادپرستی افراطی سفید پوستان، یک نوع افراط گرائی زیست محیطی هم داشتیم….ولی ما با هیچ کدام از آنها  در گیر  یک جنگ جهانی نیستیم که  امنیت ملی ما را هدف گرفته باشد”. در حالی که” ما با اسلامگرایان افراطی در یک جنگ جهانی هستیم که امنیت میهن ما را هدف قرار داده است. دشمن را   افراط گرایان خشن نامیدن آنقدر کلی  و نامشخص است که در نهایت بی اهمیت می شود.  نام دیگری که آن هم گاهی بکار برده می شود  القاعده و همدستانش است. البته این بهتر است ولی این هم کم است. چون این نام توجه ما را بر یک سازمان متمرکز می کند نه بر یک ایده ئولوژی که در واقع باید با آن بجنگیم.”

لیبرمان حدس می زند که ” سرپیچی دولت از نامیدن صادقانه دشمن به نام خودش از این روست که نمی خواهد این بهانه تبلیغاتی را بدست القاعده بدهد که ما با اسلام در جنگ هستیم.

ولی این یک دروغ آشکار است و ما می توانیم آن را رد کنیم و بگونه ای مؤثر هم رد کرده ایم. اگر بخواهیم در این جنگ پیروز شویم درک این نکته اهمیت حیاتی دارد که ما فقط با القاعده نمی جنگیم، ما با یک ایدئولوژی گسترده سر و کار داریم که این جنگ را آغاز کرده است، ما با یک ایدئولوژی سیاسی روبروهستیم که هیچ ارتباطی با اسلام ندارد. بنا بر این با از بین بردن چند گروه تروریستی یا شاخه های آنها جنگ را نبرده ایم جنگ را وقتی برده ایم که سرچشمه اصلی آنرا دفع  و رد کنیم، آن  زمینه ای را دفع کنیم که خاستگاه دیگرشاخه هاست. طفره رفتن از تشخیص هویت دشمن که عبارتست از اسلام خشونت گرای افراطی کار بسیج مؤثر برای  جنگ عقاید را دشوار می سازد”.

” نفوذی در تمام سطوح”

 لیبرمان  که از سال 1989 عضو سنای آمریکاست، یکی از با سابقه ترین اعضای سناست. او کسی است که با تمام نیرو از همۀ جنگهای آمریکا حمایت کرده و از سالها پیش نیز فشار می آورد  که آمریکا جنگ با ایران را نیز در برنامه   عملیات نظامی خود در جهان قرار دهد و در سخنرانی خود در باشگاه مطبوعات یکبار دیگر این موضوع را مطرح کرد و گفت :در میان حامیان اسلام خشونت گرای افراطی، ایران در رأس همه قراردارد. در حال حاضر لیبرمان  رئیس کمسیون با نفوذ سنا برای نظارت بر امنیت داخلی  و امور دولتی است.

 مضمون سخن دولت که در گزارش رسمی „ National Strategy for Counterterrorism „  درج شده  و انگیزه اصلی انتقاد لیبرمان است این است :” ایالات متحده آمریکا آگاهانه از بکار بردن  واژه ” جنگ ” در نبرد سرسختانه  خود علیه القاعده پرهیز می کند. ولی این دولت روشن ساخته است که ما نه با تاکتیک تروریسم در جنگیم و نه با دین اسلام . ما با یک سازمان ویژه، با القاعده، در جنگیم.” اما دو صفحه بعد، در همین نوشته،   این نظر بکلی نقض می گردد. با توجه به این که سازمان ناپیدای القاعده ، اگر اصلا وجود خارجی داشته باشد، پیوسته کمرنگ تر می شود، ” شاخه ” های آن  مطرح می گردند. ولی محل حضور این شاخه ها دیگر محدود به   افغانستان یا پاکستان نیست، آنها در خاور نزدیک، در مغرب، در منطقه ساحلی شمالغربی آفریقا، درکشورهای اتحاد شوروی سابق در  آسیای مرکزی و در جنوب خاوری آسیا ، و هر جای دلبخواه دیگر   حضور دارند. در این مورد در„ National Strategy for Counterterrorism „  چنین آمده :” وابستگی به ایدئولوژی القاعده الزاما بمعنی سرسپردگی به سازمان القاعده نیست. افرادی که از القاعده هواداری    یا فعالانه  از آن حمایت می کنند  می توانند تحت تاثیر الهامات  خشونت گرایانه قرار گرفته  و پیوسته منشاء خطر باشند، حتی اگر اصلا فاقد  تماس رسمی با القاعده باشند یا تماسی ضعیف داشته باشند”.

این نظریات در عمل تفاوت چندانی  با تصورات لیبرمان ندارند، و می توانند   این تصور را به ذهن متبادر سازند که انتقادات لیبرمان در واقع مته به خشخاش گذاشتن است. ولی وقتی سناتور دائما  اصرارمی ورزد که میان واژه های ” تروریسم” و “اسلامی ” پیوندی جدائی ناپذیر  برقرار سازد، باید دلائلی داشته باشد. این ادعا که نام بردن از اسلام سبب می گردد که احساسات منفی نسبت به 2،7 تا سه میلیون مسلمان ساکن آمریکا تحریک شود، در بهترین حالت  احمقانه ولی بیشتر مزورانه و جانماز آب کشیدن است. عملیات گروهای خشونت گرای ضد مسلمان ، به شهادت نظرپرسی های سالهای گذشته، واقعیتی است مشهود.

بخشی بزرگ و در عین حال فزاینده از اتباع آمریکا، اتباع مسلمان آمریکا را ستون پنجم همان دشمنی می دانند که از 11سپتامبر 2001 جنگی جهانی علیه آنها در جریان است. عده ای از سفید پوستان آمریکا که تعدادشان هم اندک نیست،  مسلمانان را نفوذی دشمن و عامل توطئه ای برای  برپا کردن دستگاه جهانی خلافت در آمریکا   می دانند و حتی پرزیدنت اوباما را نیز از همین نفوذی ها   می دانند. Brigitte Gabriel   پایه گذار و سخنگوی     For America   ACT   که مهمترین سازمان  ضد مسلمان آمریکاست و گویا 170 هزار عضو هم دارد، در کتاب خود موسوم به  „ They Must be Stopped : Why wie must Defiet Radical Islam and  How We Can Do it „ ( ترجمه بفارسی : ” باید جلو آنها را گرفت:  چرا ما باید بر اسلام افراطی چیره شویم و چگونه می توانیم به پیروزی برسیم” ) : از لحاظ سیاسی  سخن گفتن از جنگ مذهبی     هنوز درست نیست. ولی ما درست با همین رو در رو هستیم: با یک جنگ مذهبی که مسلمانان آنرا اعلام کرده اند.(…) صحبت بر سر اسلام افراطی نیست. صحبت بر سر آنست که  ماهیت اسلام  چیست.(..) افراط گرایانی که می  خواهند به آمریکا لطمه بزنند به تمام سطوح ،      در سیا، در اف بی آی، در پنتاگون و در وزارت خارجه، نفوذ کرده اند”.

افزون بر این ” جنگ علیه ترور ” نه بعنوان نتیجه 11 سپتامبر بلکه بعنوان یکی از حلقه های زنجیرۀ تصادمات  پی در پی تاریخی  تفسیر می شود که با پیدایش و گسترش اسلام در   قرن هفتم میلادی آغاز شد. رهبران فکری  ضد مسلمانی  ادعا می کنند که بدست آوردن حکومت جهانی هدف همیشگی اسلام بوده و به همین دلیل هر مسلمان واقعی باید از این هدف پشتیبانی کند. ولی دلیل این که مردم  مسلمان  چنین کاری نمی کنند، این است که  در اسلام دروغ گفتن به ” کفار ” مجاز است. بر این اساس معلم یکی از کلاس های  اف بی آی  بشاگردان خود می آموخت    که مسلمانان میانه رو و آرام بیش از دیگران مظنون هستند و باید خوب تحت نظر گرفته شوند، چون ممکن است کلک بزنند. در همین اواخر افکار عمومی از این جریان باخبر شد و به هرحال آن کلاس را تعطیل کردند. ولی گزارش ها حاکی از آنند که نوشته های نویسندگان ضد مسلمان در اف بی آی و سیا و دیگر دستگاهها بعنوان مواد درسی آموزش داده می شوند…

جنگ چهارم جهانی

موضوعی که لیبرمان دوباره مطرح کرده، تقریبا بلافاصله بعد از 11سپتامبر 2001  مطرح شد. مطرح کنندگان این فکر در آنزمان رهبران فکری محافظه کاران نو و مبلغان آنها بودند که با صراحت گفتند: ” در این جنگ اسلام خشونت گرا دشمن است، نه تروریسم.”  این مطلب روز 20 نوامبر در یک مقاله تبلیغاتی که  الیوت کوهن نوشته بود، در  وال استریت ژورنا ل منتشر شد. نظریات او مهم تلقی می شوند: او استاد و رئیس مطالعات استراتژیک در دانشگاه  معروف جان هاپکینز است که در بالتیمور قراردارد و مشاور جورج بوش  وناشر کتاب پنج جلدی رسمی در باره نتایج بمباران عراق در سال 1991 بود.

کوهن در مقاله ای که برای وال استریت ژورنال نوشت، برای نخستین بار،  در ارتباط باگسترش عملیات نظامی در جهان، مقوله ” جنگ چهارم جهانی ” را مطرح ساخت. اما این که نویسنده چطور به رقم چهار رسیده ناشی از این تفسیر است که او  آنچه را اصطلاحا جنگ سرد نامیده می شد و منظور از آن کشمکش چند دهساله شرق و غرب با هم  بود جنگ سوم جهانی می خواند.

یکی از نظریه پردازان با اهمیت ” جنگ چهارم جهانی “  Norman Podhoretz   است که سال ها   مجله Commentray را اداره می کرد. او در شماره فوریه این مجله  در سال   2002  تفسیری نوشت و توضیح داد که درجنگ چهارم چگونه می توان به پیروزی دست یافت و این که این جنگ با که باید باشد. پودهورتس یک گام هم از کوهن فرا تر رفت و نوشت که   این جنگ جهانی فقط محدود به تروریسم نیست و جنگی است با جهان اسلام در کل آن. و برای اثبات ضرورت این جنگ متوسل به آمار مشکوکی شد که طبق آن گویا 70 در صد از مصریها،سوریائیها، فلسطینی ها، و حتی کویتی ها  بن لادن را یک قهرمان ملی عرب می دانند.

دانیل پایپسDaniel Pipes یک از نویسندگان نومحافظه کار، که در حال حاضر، در اردوگاه اسلام ستیزان، سخنگوی  تند رو ترین محافل ستیزه جویان ضد مسلمان است، در مؤخره کتاب خود موسوم به  ” تروریسم خشونت گرا به امریکا رسید”  اصطلاح  ” جنگ چهارم جهانی” را از کوهن اقتباس کرد  ولی     تعاریفی بمراتب گسترده تر در آن گنجانید و نوشت :” به بیان دیگر تروریسم یکی   از ابعاد جنگی است که جبهه های فراوان و اشکال متنوع دارد. یکی از نشانه های مهم این مسئله خشونت است  و لی این خود مسئله نیست. شیوه های دیگر مانند گردآوری اعانه، تدریس، تبلیغ، ایجادترس و حتی نامزد تصدی مشاغل شدن ، قاچاق، شورش، تظاهرات قانونی خیابانی را می توان بر عملیات خشونت آمیز برخی از افراد افزود. این شیوه ها مکمل یکدیکرند و نشان دهنده پیچیدگی و میدان برد اسلام خشونت گرا هستند. میدان عمل آن، هم کشورهائی هستند که اکثرساکنان آن مسلمان هستند و هم کشورهائی چون آرژانتین، که اسلام در آن حضوری ناچیز دارد”.

 همه جا و برای زمانی طولانی

 از همان آغاز که شعار جنگ جهانی با اسلام از سوی نومحافظه کاران مطرح گشت این نظر هم همراه با آن مطرح می شد که این جنگ نه تنها  محدودۀ جغرافیائی ندارد، بلکه محدودیت زمانی هم ندارد  و می تواند طولانی تر از “مجموع جنگ اول و دوم جهانی” گردد ، یا ” چندین دهه ” یا حتی ” چند نسل ” بطول انجامد. این هدف استراتژیک هم اکنون عملی شده است. آمریکا، اکثرا همراه با کشورهای عضو ناتو، در افغانستان و عراق  در جنگ است، و با هواپیماهای بی سرنشین و مسلح و کماندو های مرگ  به اهدافی در پاکستان ، در یمن و در سومالی حمله می کند، و افزون بر این بعنوان مربی  و مشاور در جنگهای داخلی در فیلیپین و تعداد کثیری از کشورهای آفریقائی شرکت دارد. و هم اکنون باتفاق دیگر اعضای ناتو در لیبی وضعی بسیار متزلزل بوجود آورده   که احتمالا این کشور را نیز به همان وضعی دچار خواهد کرد  که افغانستان و عراق را کرد. و این را نیز فراموش نکنیم کهحمله به ایران ” گزینش ” دائمی آنهاست وگرایش به دخالت نظامی در سوریه که  پیوسته با روشنی بیشتری تکرار می شود و نیز طرح این نکته  که دخالت نظامی می تواند به  لبنان هم گسترش داده شود.

“میدان های جنگ علیه ترور” مطلقا محدود است به کشورهای اسلامی. تعداد قربانیان این جنگ ها هم اکنون به صدها هزار نفر رسیده است، که   اگر قربانیان غیر نظامی نباشند، کسانی هستند که   درگیر جنگ های محلی بوده اند که  نه تنها در عمل” خطری برای  امنیت ایالات متحده آمریکا ” بوجود نمی آورند، بلکه منشاء هیچ خطر فرضی هم نمی توانند باشند.

پس زمینه واقعی همه این اقدامات گسترده نظامی، از 11 سپتامبر به این سو، عملیات تروریستی در آمریکا بوده که تلفات آن بیش از 30 نفر و در سال 2010  یک نفر بوده است، یعنی اگر بتوان این عملیات را به حساب  پس زمینه اسلامی آنها گذاشت، میانگین تلفات آن  به سالی سه نفر بالغ می گردد. البته یک Restrisiko برای عملیات سنگین باقی می ماند، بویژه عملیاتی که افراد منفرد می توانند مرتکب شوند و ” خارج از میدان دید رادار ” دستگاه عظیم امنیت فوق العاده که آمریکا برای خود ایجاد کرده است، قرار گیرند. ولی برای مقابله با این  خطر دست به یک جنگ جهانی زدن آنقدر مسخره و بی نتیجه است که حتی بعنوان بهانه هم قابل پذیرش نیست.

   اسلام ستیزی پدیده ای نیست که تازه  در سالهای اخیر پیدا شده باشد. قبل از 11 سپتامبر 2001 هم بوده است، یکی از مظاهر شدید آن در سال 1973 در ارتباط با باصطلاح بحران نفت  رخ داد. ولی این دشمنی  در دهه گذشته یک جهش کمی و کیفی کرد که آنرا می توان به آسانی در تاسیس سازمانها ، گروهها و وبسایت های اینترنتی مشاهده کرد که اکثر آنها در بخش دوم این دهه پدید آمده اند.

در این زمان اسلام ستیزی که تا انزمان یک احساس منفی بود به یک جهان بینی تمام عیار، متکی بر یک تئوری توطئه برای شناخت جهان  تبدیل شد. یکی از عوامل اساسی در گسترش این   روند آنست که  امروز، اسلام ستیزی بمنزله جبهه داخلی یک درگیری نظامی جهانی ” جنگ فرهنگ ها”   بنظر می رسد، که در حال وقوع است  و مشروعیت خود را از این تقابل نظامی می گیرد. David Yerushalmi یک از سرشناس ترین عناصر عرصه آتش افروزی اسلام ستیزی، این وضع را در مقاله ای  که در سال 2006 منتشر کرد چنین توصیف کرد: “  تمدن اسلامی با تمدن یهودی ـ مسیحی در جنگ است(…) مسلمانان، آنها که به اسلامی که ما امروز می شناسیم  اعتقاد دارند، دشمنان ما هستند.”

در این تصویر جهانی، مسلمانان مهمانانی ناخوانده از نوع مهاجران نامطلوبی چون مکزیکی ها یا دیگر کسانی که از آمریکای مرکزی و جنوبی برخاسته اند، جلوه نمی کنند، بلکه بعنوان ستون پنجم دشمن خارجی معرفی می شوند. مبارزه  با  آنها با استفاده از تمام امکانات موجود و دور نگاه داشتن آنان از جامعۀ کم و بیش چند فرهنگی   آمریکا، وظیفه ” سیاسی ” محسوب می گردد. اگر سیاستگران یا مقامات اداری بخواهند به شهروندان مسلمان احترام بگذارند  و یا با آنان رفتاری  مطابق قانون داشته باشند از سوی آتش افروزان اسلام ستیز بعنوان ترسوهائ سازشکار یا، از آن بد تر، خائنانی که ” آمریکای واقعی ” را میفروشند، بشدت مورد توهین و تحقیر قرار می گیرند. و اگر کسی در این راه زیاده روی کند مهر ” تروریست دوست ” و   جاده صاف کن ” اسلامگرائی”  بر پیشانی اش خواهد خورد و  هدف سخیف ترین حملات شخصی و بی آبروئی ها قرار خواهد گرفت.

ایده ئولوژی نفرت راستگرائی      

 با رفتن بوش و آمدن اوباما وضع بدتر هم شده است. خود اوباما به دلیل خاستگاه شخصی اش ، مورد حملات بد خواهانه ناشی از تئوری توطئه قرار دارد ـ و واکنش او اکثرا جنبه   دفاعی دارد. روزنامه واشنگتن پست در 6 سپتامبر نوشت که  اوباما در دوران حکومتش، برخلاف بوش، حتی یک بار هم پای به مساجد آمریکا نگذاشته است. او در مصر، اندونزی، و یا ترکیه به مسجد رفته است ولی در آمریکا چنین کاری نکرده است.

باید گفت که مبلغان برجسته اسلام ستیزی در آمریکا چندان زیاد نیستند. نکته دیگر که بسیار چشمگیر است این است که این ایده ئولوژی نفرت   با ارزش هائی  که این کشور از زمان اعلام استقلال خود    و نیز  قانون اساسی اش به آنها شناخته   شده است در تضاد تمام قراردارد. اسلام ستیزی  مطلقا با تصویری که اکثریت مردم آمریکا از کشور خود دارند و تصویری که میل دارند از خود ارائه دهند،هماهنگ نیست. حتی در میان خود محافظه کاران نو که سالهای دراز نقش مسلط را در مباحثات استراتژیک آمریکا ایفا می کردند نیز چند نفری بیش نیستند  که امروز در صحنه اسلام ستیزی  رخ می نمایند.

به این دلیل، این سخن که این ایده ئولوژی ” در مرکز جامعه  ” جا افتاده است، دست کم در مورد آمریکا، فقط بطور مشروط  می تواند اعتبار داشته باشد. درست است که جامعه آمریکا برای پذیرش تصورات هیستریک و بیمارگونه برای تبیین جهان آمادگی دارد ولی منتقدان اسلام ستیزی نیز در کانون جامعه جای دارند. واقعیت این است که   نظریات و عملیات اسلام ستیزان متعلق به راست گرایان افراطی است که هم مخالف قانون اساسی آمریکاست و هم مخالف ارزشهای پذیرفته شده در جامعه است، ارزشهائی که آمریکا همیشه به آن می بالیده و هنوز هم می خواهد در عرصه بین المللی چنان دیده شود. اسلام ستیزان خیلی میل دارند خود را بعنوان ” کانون ” جامعه به معرض نمایش بگذارند ولی در حال حاضر دعوا بر سر معنا و مفهوم  مقوله ” کانون” است و آنها هنوز به هیچ وجه در این میدان پیروز نشده اند، ولی هر قدر محافل حاکم در آمریکا  بیشتر به ” جنگ با ترور ” ادامه داده  و آنرا  گسترش بخشند، آنها نیز  نیرومند تر خواهند شد.

http://www.jungewelt.de/2011/09-20/039.php

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: