بایگانی روزانه: آوریل 22, 2013
تشنج در سخنرانی مشایی در اهواز با حضور احمدی نژاد
حضور اسفندیار رحیم مشایی در مراسم «حماسه حضور» در استانداری خوزستان با حاشیه هایی همراه شد که جو سالن این همایش را برای دقایقی متشنج کرد.
به گزارش مهر، هنگامی که در این مراسم که مربوط به تجلیل از نخبگان و ایثارگران خوزستان بود نوبت به سخنرانی رئیس جمهور رسید یکی از افراد حاضر ناگهان درخواست کرد که «جوانان دوست دارند آقای مشایی سخنرانی کند تا آنها با نظرات وی آشنا شوند».
در این هنگام یکی از بانوان حاضر در این مراسم با اعتراضی شدید مانع از حضور مشایی به عنوان سخنران شد. این اعتراض وی باعث تشنج در سالن محل برگزاری مراسم شد.
این خانم با صدای بلند می گفت: «ما برای شنیدن سخنان رئیس جمهور به این مکان آمده ایم نه سخنرانی مشایی». این خانم عقیده داشت که سخنرانی مشایی تنها جنبه تبلیغاتی برای انتخابات دارد.
به هر حال وقتی احمدی نژاد سخنرانی خود را آغاز کرد جو سالن کمی آرام شد ولی احمدی نژاد در پایان سخنانش با اشاره به اینکه برخی از حضار قصد دارند سخنان آقایی مشایی را بشنوند از اسفندیار رحیم مشایی مجددا دعوت کرد که برای سخنرانی به پشت میکروفن حضور پیدا کند.
در این هنگام بانوی معترض بازهم با صدای بلند اعتراض خود را شروع کرد ولی مشایی با حضور در محل سخنرانی در سخنانی کوتاه عنوان کرد: اصلا قصد نداشتم در این مراسم سخنرانی کنم. دوست داشتم این خانم به این مکان بیاید و با سخنرانیش بگوید که به چه علت مخالف سخنرانی من است.
مشایی ادامه داد: ما در کشوری زندگی می کنیم که مقیاس هر فرد جهانی است. من موافقم که مخالفان من هم صحبت کنند زیرا وقتی صحبت می کنیم حقایق روشن می شود.
البته برخی حضار مجددا اصرار کردند که مشایی سخنرانی کند و رئیس جمهور هم به اصرار خود برای سخنرانی مشایی ادامه داد ولی به علت خودداری مشایی از این کار در نهایت احمدی نژاد اعلام کرد که آقایی مشایی به زودی در یک فرصت مناسب سخنرانی خواهد کرد.
با وجود این در بیرون از سالن محل برگزاری این همایش، خبرنگاران هنگام ترک استانداری، مشایی را در حال گفتگو با این خانم معترض دیدند.
هنگام سخنرانی رئیس جمهور در شهرستان هویزه نیز مردم حاضر در مراسم با شعار «بیکاری بیکاری» احمدی نژاد را به واکنش مجبور کردند و وی در نهایت مجبور شد در خصوص بیکاری در هویزه مطالبی را بیان کند.
همچنین هنگام حضور رئیس جمهور در هویزه پلاکادری با این نوشته ( مسکن مهر زمینهای زراعی ما را غصب کرده و در آن خانه ساخته است. ما اعلام می کنیم که نماز و روزه آنها باطل است) توسط برخی افراد حمل شده بود.
وقتی خرّم سلطان و ارمیا نفس صداوسیما را میگیرند
شبکه ای با تنها شش هفت ساعت برنامه در روز – که کمتر از نیمی از آن تولیدی است- با سه چهار بار تکرار در شبانه روز، صدا و سیمای ما با این عرض و طول را مستاصل کرده است
از اینها گذشته هیچکس هنوز به سوالات کلیدی افکار عمومی پاسخ نداده که اگر مطابق قانون ممنوعیتی وجود دارد، پس این همه -میلیون ها دستگاه – تجهیزات پیشرفته ماهواره ای از کجا می آید؟ توسط چه کسانی وارد می شود؟ و چرا سرِ مرزها جلوی این تجهیزات گرفته نمی شود؟
ماهواره پدیدهای است که به جای مواجهه درست با آن، سالها است صورت مسالهاش پاک میشود در حالی که به گواه آمارهای رسمی و غیر رسمی درصد بالایی از ایرانیان ماهواره دارند و برنامههای آن را میبینند.
دیشب ماهواره همسایه داشت فلان برنامه رو نشون میداد…؛ خود شما چندبار این جمله را به زبان آورده اید یا از زبان دوست و همکار شنیده اید و بعد هم کلی با تمسخر خندیده اید؟
چند سالی است که این شوخی بی مزه بین همه ما جریان دارد. مثل یک رازِ مگو که از قضا همه دنیا از آن خبر دارند و تبدیل به یک شوخی تلخ شده است. گمان می کنم دیگر همه باید بپذیریم که تعارف بس است.
ماهواره پدیده ای است که به جای مواجهه درست با آن، سال هاست صورت مساله اش پاک می شود. به گواه آمارهای رسمی و غیررسمی درصد بالایی از ایرانیان ماهواره دارند و برنامه های آن را می بینند. برخوردهای مختلف غلاظ و شداد و ممنوعیت های بی نتیجه هم نه تنها تاکنون هیچ تاثیری نداشته بلکه موجب گسترش و ترویج آن هم شده است. این کار متناوباً ریسیورها و دیش های مدل بالاتر را به بازار سرازیر می کند. همان آمارها طبیعتاً نشان خواهد داد که صددرصد آنها که ماهواره شان جمع می شود، به فاصله یکی دو روز، به راحتی دوباره صاحب ورژن پیشرفته تر این تجهیزات می شوند. این ها قابل انکار نیست.
آنها که صورت مساله را پاک کرده اند از این غافلند که خدمتی بزرگ تر از این نمی توان به شبکه های ماهواره ای کرد. ظاهراً همه فراموش کرده ایم که ده ها نهاد، در این باره مسئولند که شاید تنها وظیفه یکی دوتایشان (از جمله پلیس)، مقابله سلبی و توام با شدت عمل است و بقیه تماماً موظف به اقدامات اثباتی اند. بعضی هایشان باید فرهنگ سازی کنند، بعضی باید قوانین مفید و کاربردی تصویب کنند، بعضی باید بودجه کافی به تولید و برنامه ریزی تخصیص دهند، بعضی هایشان باید برنامه جذاب تولید کنند، بعضی ها باید فقط فکر کنند و…. اما ظاهراً همه، وظایفشان را فراموش کرده اند، دستجمعی خودشان را به بی خبری زده اند و دارند فقط خودشان را گول می زنند.
علاوه بر اینها ممنوعیت هایی که در عرصه رسانه برای حرف زدن دراین باره پدید آمده است هم، امکان تحلیل، آسیب شناسی و آگاه سازی را از کارشناسان می گیرد و مخاطب را دودستی تقدیم رقیب می کند.
این وسط مثل همیشه تنها به بخش سلبی و مقابله خشن توجه جدی نشان داده می شود. آدم یاد حکایت آن سه بنده خدا می افتد که قرار بود زمین را حفر کنند، لوله ای نصب کنند و بعد چاله را پر کنند و اگر لوله گذار غایب باشد، باز هم دو فرد دیگر بدون لوله گذاری، زمین را می کَنَند و بعد هم پر می کنند!
از اینها گذشته هیچکس هنوز به سوالات کلیدی افکار عمومی پاسخ نداده که اگر مطابق قانون ممنوعیتی وجود دارد، پس این همه -میلیون ها دستگاه – تجهیزات پیشرفته ماهواره ای از کجا می آید؟ توسط چه کسانی وارد می شود؟ و چرا سرِ مرزها جلوی این تجهیزات گرفته نمی شود؟
در میانه این همه سیاست های غلط، سوء مدیریت، کم کاری و خواب غفلت، میلیون ها نفر دارند حریم سلطان می بینند، با شعر یادت نره و چراکه نه همراه می شوند، بفرمایید شام تماشا می کنند، برای آکادمی موسیقی از تلفن های مختلف رای می فرستند، بحث های داغ خانوادگی شان درباره آینده رابطه مثلث یشیم، چنار، توپراک و سرگذشت یوسف و حوّا و لامیا و ایزل است و حول محورِ تحلیل دشمنی خرّم با ماهی دوران و والده سلطان یا خوشمزگی های سنبل خان و سرنوشت ابراهیم پاشا و نگار کالفا دور می زند. هنوز بحث اول شدن ارمیا و حذف شدن امیرحسین، داغ است. برای خیلی ها اخبار یعنی 60 دقیقه و خیلی ها اخبار فرهنگی شان را از شباهنگ کسب می کنند و تحلیل هایشان را از افق. داروهای لاغری، موسسات کاشت مو، افزایش قد و کِرِم های رنگ و وارنگ دکترمظاهری و … برای خودشان جای محکمی توی خانواده ها باز کرده اند. حالا دیگر نه تنها برنامه دکتر هلاکویی پربیننده است بلکه سی دی های او دست به دست می چرخد.
در خیلی از میهمانی ها سرِشام، بحث مِین کورس و استارتر و این شوخی که از یک تا ده به میزبان چند می دهند متداول است، تیرامیسو حالا مثل شیرینی دانمارکی و زبون توی همه قنادی ها هست، توی دشت و صحرا خیلی ها دارند می گویند؛ اینجا فلانجاست مام فلانی ایم، آی لاو یو پی ام سی، یا توی آسانسور و کلاس درس و بیمارستان و دستشویی دارند برای سالی تاک، ویدیو می گیرند. بچه ها را به سختی می شود از پای شبکه پرشین تون بلند کرد. همین کودکان یا نقاشی می کشند یا با اسلحه اسباب بازی عکس می گیرند و می فرستند برای دکتر کپی.
یکی از دوستان که اخیراً سفری به ترکیه داشت نقل می کند کودک چهارساله اش در جزیره بیوک آدا از مادر پرسیده که؛ مامان اینجا خونه لامیا نیست؟! خدا می داند ترکیه با همین سریال ها به قاعده چند هزار میلیارد برای تاریخ و فرهنگ و گردشگری اش تبلیغ موثر کرده و ما هم در خلاء خوراک فرهنگی خودمان، هرچه را سریال های ترکی – راست و دروغ – به خوردمان دادند، پذیرفته ایم. وقتی تلویزیون خودمان علاقه ای به شناساندن شاه عباس و نادرشاه و کوروش و کریم خان زند ندارد، سلطان سلیمان عثمانی با کلی ضعف و تحریف، می شود مرد اول شب های زنان و مردان و کودکان و نوجوانان ما. چرا نشود؟ واقعاً چرا که نه؟!
وقتی بخشی از تاریخ این سرزمین از کتاب های درسی حذف می شود و انگار کوروش و داریوش و خشایار و نادر هرگز وجود خارجی نداشته اند، چرا نباید توقع داشته باشیم کودک و نوجوان ایرانی تاریخ عثمانی و سلطان سلیمان و شاهزاده مصطفی را بهتر از تاریخ پرافتخار ایران بشناسد؟ جداً جای شرمندگی است.
وقتی برنامه های کودک تلویزیون ما از هر خلاقیت و جذابیتی خالی می شود، چرا یکی دو شبکه خارجی نیایند و این فضای خالی را با انواع و اقسام کارتون ها پُر نکنند؟ کارتون هایی که بعضاً تصاویر خشن و یا غیرمتعارفشان، مناسب این رده های سنی نیست. وقتی تلویزیون ما دوست دارد هم فیلم های سینمایی امریکایی پخش کند و هم سروتهش را بزند و حتی برایش داستان جدید بنویسد، چرا کلی شبکه مثل قارچ نرویند و صبح تا شب فیلم پخش نکنند؟
تو را به خدا از خط قرمزها و محدودیت های ناگزیر حرف نزنیم که این خط قرمزها از فرط سلیقه ای شدن و نامشخص بودن و تنگ و تار بودن امان همه را بریده اند.
گاهی هم برنامه ریزان ما از کارها و ایده های آن طرفی ها الگو می گیرند؛ وقتی بعضی تلویزیون های آنها صبح تا شب سریال ها و فیلم های سال های گذشته تلویزیون و سینمای خود ما را پخش می کنند، تازه حواس تلویزیون خودمان جمع می شود که می توان شبکه نمایش و آی فیلم و تماشا را با نمایش تکراری همین فیلم ها و سریال ها پر کرد. یا وقتی می بینند که مردم به فلان شبکه که فقط مستند پخش می کند اقبال نشان می دهند، یک شبکه مستند تاسیس می کنند و همینگونه است ماجرای تاسیس شبکه پویا که مشابه یکی دو شبکه ماهواره ای فقط کارتون پخش کند. ناگفته پیداست که موفقیت چنین اقدامات واکنشی و تقلیدی و توفیق شان درجذب مخاطبانی که به آن یکی شبکه عادت کرده اند، چقدر دشوار است و نیاز به محتوای فوق العاده دارد.
قرار شد تعارف نداشته باشیم؛ قضیه ماهواره گسترده تر و جدی تر از این حرفهاست. عامی و نخبه هم نداریم، روشنفکر و امّل هم نداریم، پیر و جوان وکودک هم نداریم. ماه و خورشید همین آینه می گردانند.
با یک نگاه، حریم سلطان و عمرگل لاله و عشق و جزا و … را باید به عنوان یک فرصت نگاه کرد. فرصتی برای بیدار شدن مدیران تلویزیون و ترغیب آنها برای آنکه تکانی به خود بدهند و از بی اعتنایی به نیازها و خواست های مردم دست بردارند. این برنامه ها ثابت می کنند چقدر کم کاری و سوء مدیریت در تلویزیون و البته سینمای ما بیداد می کند، که چقدر پول کلان و ارزشمند بیت المال دارد به دلیل نابلدی و بی کفایتی در حوزه فرهنگ هرز می رود، که چقدر بی خیالی و سهل انگاری در مدیریت فرهنگی ما وجود دارد. اینها ثابت می کنند که ما چقدر نسبت به ظرفیت های داستانی، تاریخی، فرهنگی، اسطوره ای و گردشگری مان بی توجهیم. در تلویزیون ما بحران خلاقیت وجود دارد؛ خلاقیت در مدیریت و خلاقیت در برنامه سازی. این برنامه ها ثابت می کند چقدر خلاقیت در مدیریت و برنامه ریزی و برنامه سازی در تلویزیون ما عنصری کمیاب و حتی نایاب است.
متاسفانه باید اعتراف کرد در حال حاضر رقابت تنگاتنگی میان سه چهار شبکه تلویزیونی فارسی زبان برون مرزی برای جذب مخاطب ایرانی داخل کشور در جریان است و صداوسیمای ما بیشتر در نقش یک ناظر بی آزار، بی هدف و ناامید در این بازی نقش آفرینی می کند که نیازی هم به شرکت در رقابت نمی بیند.
شبکه ای با تنها شش هفت ساعت برنامه در روز – که کمتر از نیمی از آن تولیدی است- با سه چهار بار تکرار در شبانه روز، صدا و سیمای ما با این عرض و طول را مستاصل کرده است؛ چرا واقعاً؟ آن یکی شبکه با چهار تا سریال ترکی زیر متوسط توانسته آنچنان مخاطب انبوهی را جذب کند که شگفت آور است. واقعاً چطور؟
این وسط تلویزیون ما دارد چکار می کند؟ نگویید آنها دارند پول بی حساب خرج می کنند – که می کنند – که این دلیل ابداً قابل قبول نیست. سازمان صدا و سیمای ما با بودجه و درآمد هنگفت، ده ها شبکه، صدها ساعت برنامه در روز، هزاران نفر پرسنل و امکانات نرم افزاری و سخت افزاری بسیار وسیع، اصلا قابل مقایسه با هزینه و امکانات هیچکدام از آنها نیست. واقعاً نیست. و نگویید که جذابیت های آنها خط قرمزی است و دست شبکه های داخلی از این بابت بسته. این هم اصلاً پذیرفتنی نیست. هروقت تلویزیون خودمان درست عمل کرده و برنامه جذابی نزدیک به سلیقه عمومی و خواست مخاطبان تهیه و درست عرضه شده، اقبال مخاطبان را نیز به همراه داشته است. سریال های خوب گذشته مثل هزاردستان، امام علی، مدار صفردرجه، صاحبدلان و میوه ممنوعه یا همین مختارنامه و شوق پرواز و خیلی قبل تر سربداران، سلطان و شبان، گرگ ها، ابن سینا، روزی روزگاری و … هرکدام توانسته اند در زمان خود مخاطبان انبوه را به خود جلب کنند. حتی سریال هایی مثل زمانه یا قبل تر ستایش و قبل ترش نرگس با وجود تمام انتقاداتی که به آنها وارد است توانستند نظر جمعی از بینندگان تلویزیون را معطوف به خود کنند. یا مثلاً همین سریال پایتخت با وجود برخی کاستی هایی که دارد با خلق شخصیت های جذاب، موقعیت های کمیک و روابط صمیمانه و باورپذیر ایرانی، توانسته به کیفیت استاندارد برسد، رضایت بسیاری از مخاطبان را جلب کند و به شبکه های آن طرفی ترجیح داده شود. یا وقتی کلاه قرمزی شروع می شود همه قید ماهواره را می زنند تا شیرینکاری های فامیل دور و پسرعمه زا و پسرخاله را ببینند. و مثلاً نود که رسماً تلاش شبکه های آن طرفی را برای ساخت برنامه ای مشابه ناکام گذاشت و رادیو هفت که یک اتفاق خیلی خوب و دلنشین در تلویزیون این روزهاست.
واقعاً کجایند سریال هایی که خیابان ها را خلوت می کردند؟ کجاست یک مسابقه تلویزیونی اریژینال جذاب مثل مسابقه هفته، که اصطلاحاتش بعد از نزدیک به دو دهه هنوز ورد زبان هاست؟ کجاست برنامه ای که دوروزه فراموش نشود و در یادها بماند؟ یکی در این مملکت پیدا نمی شود که یک تَلِنت شو جذاب بسازد؟ آدم های خلاق تلویزیون ما کجا هستند؟
اما بداقبالی را ببینید که همین تلویزیون خودمان با کمال بی ذوقی و بی سیاستی، یا از برخی برنامه های ماهواره ای و ایده های آنها گرته برداری می کند – که طبعاً برابر اصل هم نیست – و یا با همان برنامه ها شوخی می کند و قصد دارد با استفاده از علاقه مندی های مخاطبان و با تکیه بر پیش زمینه ذهنی آنها با تمسخر برنامه های اصلی ایجاد جذابیت کند. جای تاسف است که همین شوخی ها دقیقاً کارکرد ضد خود را پیدا می کنند و به تبلیغ مستقیم و مفت و مجانی برای برنامه های مورد اشاره بدل می شوند. آنها که برنامه های اصلی را ندیده باشند به تماشای نسخه اصل ترغیب می شوند.
ضمناً با این برنامه، تلویزیون رسماً پذیرفته که اکثریت مردم ایران بطور گسترده ماهواره تماشا می کنند. یکی نیست بپرسد، اگر مردم ماهواره تماشا نکنند اصلاً این برنامه شما برای کسی دیدنی است؟ در آن صورت اصلاً شوخی های شما را کسی می فهمد؟ واقعاً چرا باید این همه هزینه شود تا این دوستان برنامه ساز بی ذوق بنشینند بارها و بارها برنامه های ماهواره را ببینند تا بتوانند با جزییات کامل از آنها تقلید کنند و به خورد خلق الله بدهند؟ جداً فکر می کنند مردم با دیدن این برنامه های جلف، از ماهواره متنفر می شوند؟ یا اینکه به سرعت برای خلاصی از شرِّ همین برنامه های لوس و بی مایه، کانال را عوض می کنند و به نسخه اصل پناه می برند؟
اتفاقاً مخاطبان تلویزیون ایران بیش از میزانی که ما تصور می کنیم قانع هستند. اما توقع آنها و اعتمادشان، یک حداقل دارد که متاسفانه تلویزیون ما مدت هاست از رسیدن به آن کف و حداقل، ناتوان است. قضیه اصلی، بودجه نیست، کم کاری و سوء مدیریت است و کارهایی که به کاردان سپرده نمی شود، مشکل در سختگیری ها و خط قرمزهای تنگ و بی مورد است، درخانه نشین کردن چهره ها و مجریان و بازیگران مورد علاقه مردم و فراری دادن مدیران، برنامه سازان، فیلمنامه نویسان و کارگردانان کار بلد است، در فاصله گرفتن از نیازها و خواست های مردم و نشناختن علائق آنهاست، در فهم نادرست از مفهوم جذابیت، در غفلت از کارکرد رسانه تلویزیون و نشناختن اهمیت و وسعت نفوذ آن و در یک کلام، احترام نگذاشتن به مخاطب است وگرنه، نه بودجه تلویزیون ما کم است و نه سوژه برای تولید برنامه های قابل توجه مردم کمیاب. آنچه کم است مدیریت و ذکاوت و تخصص است و بس. تلویزیونی که یه حبه قند در آن سانسور می شود تکلیفش روشن است. قبول کنید که اعتماد کردن به چنین تلویزیونی کار بسیار دشواری است.
با این حساب دو راه بیشتر نداریم؛ یا باید بپذیریم که مخاطبان ما کج سلیقه اند و برنامه های آن ور آبی را به برنامه های جذاب شبکه های داخلی ترجیح می دهند و یا بپذیریم که برنامه هایمان یارای رقابت با برنامه های آنها را ندارند که شوربختانه در هر دو حالت قافیه را باخته ایم و متاسفانه میدان را کاملاً واگذار کرده ایم.
اگر خوراک فکری و فرهنگی برنامه های ماهواره ای را نامناسب می دانیم – که در بسیاری موارد اینگونه است – و اگر فکر می کنیم در فرهنگ و جامعه خودمان به اندازه کافی سوژه سالم و جذاب برای برنامه سازی وجود دارد که بتواند مخاطب ایرانی را راضی و از تماشای برنامه های آنطرفی ها بی نیاز کند و اگر معتقدیم برنامه سازان توانا و خلّاقی داریم که حریف آنها می شوند، پس باید دست بجنبانیم. همین حالا هم خیلی دیر است. خبرآنلاین
تحویل۱۰میلیارد دلار نفت به پیمانکاران به جای پول
عضو کمیسیون تلفیق از بدهی ۲۹ میلیارد دلاری وزارت نفت به پیمانکاران و بانکها و دو برابر شدن منابع داخلی وزارت نفت در بودجه ۹۲ خبر داد و گفت: پیشنهاد دیگری ارائه کردهایم که در صورت تصویب آن وزارت نفت بتواند به طلبکاران خود تا سقف ۱۰ میلیارد دلار نفت بدهد.
موسیالرضا ثروتی در گفتوگو با خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس، درخصوص مصوبات کمیسیون تلفیق بودجه در شب گذشته، اظهارداشت: تلفیق در شب گذشته سهم وزارت نفت از درآمدهای نفت را تصویب کرد.
وی متن این مصوبه را چنین اعلام کرد:
به منظور تحقق حکم ۲۲۹ قانون برنامه پنجم توسعه میزان ۱۴.۵ درصد از ارزش نفت و میعانات گازی صادراتی و مبالغ واریزی بابت خوراک پالایشگاههای داخلی و میعانات گازی تحویل شده به پتروشیمیها و سایر شرکتها براساس قیمت فرآوردههای نفتی به قیمت متوسط فروش سال ۹۱ (۳۴ دلار در هر بشکه) به عنوان سهم آن شرکت و نیز مازاد منابع ارزی ناشی از افزایش قیمت و میزان صادرات نفت خام و میعانات گازی نسبت به مبانی محاسباتی موضوع این بند در سقف ۷ میلیارد دلار از ابتدای سال ۹۲ پس از کسر سهم صندوق توسعه ملی به منظور مصارف سرمایهای و بازپرداخت قراردادهای بیع متقابل شرکت نفت پس از کسر هزینهها ، معاف از مالیات و تقسیم سود سهام در اختیار شرکت ملی نفت قرار میگیرد.
وزارت نفت از طریق شرکت ملی نفت مکلف است معادل ۸۵.۵ درصد از بقیه ارزش مواد مذکور به استثناء موجود مازاد فروش را به حساب بستانکار دولت نزد خزانهداری کل کشور منظور و به شرح مقررات این بند با دولت و خزانهداری کل کشور تسویه حساب نمایند. عضو کمیسیون تلفیق در ادامه توضیح داد: دولت پیشنهاد داده بود تنها ۱۴.۵ درصد از ارزش صادرات نفت و میعانات گازی به صنعت نفت اختصاص پیدا کند که بر این اساس، سهم وزارت نفت تنها ۶.۸ میلیارد دلار میشد.
وی اضافه کرد: ما تاکید کردیم که حداقل باید ۱۵ میلیارد دلار از محل فروش نفت و میعانات گازی به وزارت نفت اختصاص یابد و به همین دلیل مازاد منابع ارزی ناشی از بالا رفتن قیمت یعنی قیمت نفت بالاتر از ۹۵ دلار هرچه باشد در اختیار شرکت نفت قرار بگیرد. ثروتی افزود: بعلاوه در مصوبه تلفیق آوردیم که ۷ میلیارد دلار نفت و میعانات گازی خارج از این میزان یعنی سهم صادرات ۱.۳ میلیون بشکهای به وزارت نفت اختصاص یابد.
وی اظهار داشت: کار دیگری که کردیم آن است که تصویب کردیم وزارت نفت سهم بیشتری از بهای ۳۴ دلار در هر بشکه خوراک نفت و میعانات گازی پالایشگاههای داخلی دریافت کنند. وی توضیح داد: دولت قبلاً از محل فروش داخل هر بشکه نفت و میعانات گازی تنها ۷ دلار به شرکت ملی نفت اختصاص میداد درحالیکه دولت از پالایشگاهها ۳۴ دلار بابت هر بشکه نفت دریافت میکرد و آن را به هدفمند سازی یارانهها اختصاص میداد،اما براساس مصوبه تلفیق در سال جاری ۱۴.۵ درصداز ۹۵ دلار در هر بشکه به عنوان سهم نفت از فروش داخل به پالایشگاهها و پتروشیمیها در نظر گرفته میشود.
وی تاکید کرد: قبلاً دولت به وزارت نفت سالانه ۶.۸ میلیارد دلار بودجه حاصل از نفت میداد که ما آن را در سه بخش تسری دادیم تا به پانزده میلیارد دلار افزایش یابد. عضو کمیسیون تلفیق تصریح کرد: وزارت نفت بابت بیع متقابل و سررسید وام ها و اوراق مشارکت باید ۲۹ میلیارد دلار به پیمانکاران و شرکتها و بانکها پرداخت کنیم.
وی اضافه کرد: علاوه بر این ۱۵ میلیارد دلار پیشنهاد دیگری ارائه کردهایم که در صورت تصویب آن وزارت نفت بتواند به طلبکاران خود تا سقف ۱۰ میلیارد دلار نفت بدهد تا در مجموعه ۲۵ میلیارد دلار منابع در اختیار داشته باشد و بتواند علاوه بر پرداخت بدهیهای خود، سطح تولید را حفظ کند.