بایگانی روزانه: ژوئیه 29, 2013

چین پول نفت ایران را بلوکه کرده است

دیگربان: امیر جعفرپور٬ معاون توسعه حمل‌ و نقل ستاد مدیریت سوخت اعلام کرده که چین پول نفت ایران را بلوکه کرده و حاضر به پرداخت نقدی آن نیست.

آقای جعفر‌پور این مطلب را در گفتگویی که روز یک‌شنبه (ششم امرداد) از وی در خبرگزاری «تسنیم» منتشر شده٬ بیان کرده است.

وی این مطلب را در دفاع از واگذاری ساخت ۳۱۵ واگن مترو به شرکتی چینی بیان کرده و گفته این واگذاری «به دلیل طلب‌های ناشی از فروش نفت ایران به چینی‌ها» بوده است.

این مقام مسئول افزوده است: «واقعیت این است که پول خیلی زیادی از فروش نفت به چینی‌ها داشتیم و چینی‌ها واگذاری این پول به صورت نقدی را ممکن نمی‌دانند.»

جعفرپور ادامه داده چینی‌ها «پرداخت این پول را به خرید تجهیزات حتی به قیمت‌های بیش از قیمت‌های منطقه‌ای منوط کرده بودند» که همین مسئله علت خرید ۳۱۵ واگن بوده است.

وی افزوده مقام‌های چین حتی در ازای پول نفت ایران «پیشنهاد ساخت پنج هزار کیلومتر شبکه ریلی درون‌شهری را داشتند که چون قیمت‌ها نسبتا بالا بود با آن موافقت نشد.»

بخش عطیمی از پول نفت ایران در بانک‌های چینی بلوکه شده است٬ اما مقام‌های جمهوری اسلامی حاضر به تائید این موضوع نیستند.

سال گذشته برخی رسانه‌های داخلی٬ گزارش‌هایی از استفاده چین از میلیارد‌ها دلار پول نفت ایران منتشر کرده و نوشته بودند که چین به جای پول نقد٬ اجناس بنجل به ایران می‌فروشد.

رشته جدید دانشگاهی «دانش اجتماعی مسلمین»

مدیر گروه علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران از راه‏اندازی رشته «دانش اجتماعی مسلمین» در مقطع دکتری این دانشگاه خبر داد.

به گزارش سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی، تقریبا یکسالی است که از تاسیس گروه علوم اجتماعی اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران میگذرد. برپایی دو رشته “فلسفه علوم اجتماعی” و “دانش اجتماعی مسلمین” در مقطع کارشناسی ارشد اولین تلاش ها برای قوام این حرکت مبارک بود. سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی به سراغ دکتر بوذری نژاد مدیر گروه علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران رفته و از ایشان درباره فرایند شکل گیری رشته دانش اجتماعی مسلمین پرسیده است:

آقای دکتر بوذری نژاد! روند قانونی ایجاد یک رشتۀ جدید در دانشگاه چیست؟

برای تصویب یک رشته دو حالت وجود دارد؛ یا رشتۀ مذکور قبلاً در یک دانشگاه دیگر تدریس می‌شده و یا اصلاً در جایی سابقه تدریس نداشته‌است. اگر رشته‌ای برای اولین بار بخواهد تأسیس شود باید توسط تعدادی از اساتید یک دانشکده سرفصل مشخص برای آن تعریف شود و به تصویب شورای آموزشی دانشکده و دانشگاه و سپس وزارت علوم برسد. در حالتی که رشته‌ای در یک دانشگاه وجود داشته، سرفصل‌های مصوب آن در وزارت علوم در شورای آموزشی دانشکده مدنظر به تصویب می‌رسد و به شورای برنامه‌ریزی آموزشی آن دانشگاه ارجاع داده می‌شود و پس از تأیید سرفصل‌ها، در صورت تأیید وزارت علوم، رشتۀ مذکور در دانشگاه جدید اجرا می‌گردد و این امر به سازمان سنجش اطلاع داده می‌شود. چون رشتۀ دانش اجتماعی مسلمین سابق بر این در دانشگاه باقرالعلوم (ع) مصوب شده‌بود، بلافاصله با طی روند قانونی اجازۀ اجرا در دانشگاه تهران گرفت.

آیا رشته “دانش اجتماعی مسلمین“ یکی از گرایش‌های گروه جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی است؟

در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران دو گرایش جدید دانش اجتماعی مسلمین و فلسفۀ علوم اجتماعی ذیل گروه علوم اجتماعی اسلامی تعریف شدند که ان‌شاءالله در آینده گرایش الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت نیز به جمع گرایش‌های این گروه خواهد پیوست.

رشته دانش اجتماعی مسلمین به پیشنهاد چه کسی کلید خورد؟ آیا این طرح مخالفانی هم داشت؟

پیشنهاد تأسیس این رشته توسط یک نفر مطرح نشد و حاصل ساعت‌ها بحث دربارۀ لزوم شکل‌گیری چنین رشته‌ای بود اما به‌طور مثال دکتر پارسانیا چون تجربۀ اجرای این دو رشته در دانشگاه باقرالعلوم (ع) را داشتند از کسانی بودند که پیشنهاد تدریس آنها در مقطع کارشناسی ارشد را مطرح کردند. طبیعتاً هر طرحی موافقین و مخالفینی دارد ولی مخالفت‌هایی که صورت گرفت دربارۀ محتوای رشته‌ها و چگونگی ارتقای سطح کیفی آنها بود که با بحث‌های مفصل در گروه حل و فصل شد. البته گلایۀ مختصری هم بر سر جدایی این دو گرایش از گروه جامعه‌شناسی وجود داشت.

کمی دربارۀ محتوای این رشته توضیح دهید.

در جامعه فعلی ما لازم است با توجه به سنت دینی و آراء اجتماعی متفکران اسلام راه حل‌های لازم برای شناخت و حل مسائل اجتماعی اتخاذ شود. در اینجا نکته قابل ذکر این است که آراء اجتماعی غربی‌ها بر اساس مبنایی شکل گرفته‌است که با مبنایی که آراء متفکران ما دارد که مبتنی بر حس و عقل و شهود توأمان می‌باشد، متفاوت است و بنابراین چرا ما نباید داشته‌های خود را بخوانیم.

محتوای رشته طوری تنظیم شده که هم مبانی نظری علوم اجتماعی جدید و آبشخورهای فلسفی آن مورد نقد و بررسی قرار گیرد و هم تا حد امکان با آراء اجتماعی متفکرین مسلمان و نحوۀ مواجهۀ ایشان با معضلات اجتماعی و دانش‌هایی که در حوزۀ تمدنی اسلام تولید شده‌است، آشنایی صورت گیرد تا دانشجوی این رشته بتواند با آگاهی کافی دربارۀ مسائل اجتماعی حال حاضر جامعۀ اسلامی ما نظر بدهد.

یکی از کارهای دیگر ما نیز این است که به آراء اندیشمندان اسلامی که در حوزه اجتماعی مطرح شده‌اند بپردازیم. در غرب نظریات متفکرین در زمان حیات ایشان تدریس و در کتاب‌های تاریخ ثبت می‌شود ولی اینجا بعد از مرگ یک متفکر آراء وی تبدیل به کتاب می‌شود. از این رو تمرکز این رشته روی متفکرین معاصر و چند دهۀ اخیر نیز کم نیست.

انتخاب نام دانش اجتماعی به جای لفظ جامعه‌شناسی دلیل خاصی دارد؟

در باب انتخاب نام برای این رشته بین اساتید زیاد بحث شد تا اصطلاحی را به کار ببریم که منظور ما را به طور جامع و مانع برساند و از بین پیشنهادهای مختلفی چون اندیشۀ اجتماعی و یا تفکر اجتماعی مسلمین، عنوان دانش اجتماعی مسلمین برگزیده شد.

مقولۀ روش که از ارکان اساسی جامعه‌شناسی است در این رشته چه وضعیتی پیدا می‌کند؟

برای مثال یکی از روش‌های علوم اجتماعی موجود روش هرمنوتیک است. امثال شلایرماخر و دیلتای درصدد بودند روش تفسیری کتاب مقدس را در مواجهه با اجتماع و مسائل آن به کار ببرند. از طرفی بسیاری از متفکرین ما –از جمله ملاصدرا در مفاتیح الغیب- برای تأویل ،که خود واژه‌ای است قرآنی، روش‌هایی را پیشنهاد کرده‌اند. چرا ما نباید این روش‌ها را بشناسیم و در حوزۀ اجتماع به کار ببریم؟

در باب نحوۀ پژوهش در این رشته نیز اجمالاً می‌توان گفت برای مثال شما می‌توانید یک فرضی را که متفکر اسلامی مطرح کرده در نظر بگیرید و آزمایش کنید ببینید این فرض قابل اطلاق است یا خیر. بعد از اینکه کارهای مختلفی به این شکل انجام شد گام‌های بعدی دربارۀ چگونگی تحقیق مشخص خواهد شد.

برخی انتقاد می‌کنند که روش‌های علوم اجتماعی غرب حاوی بنیان‌هایی نظری است که به مبانی نظری سنت اسلامی ما در تقابل است و در نتیجه استفاده از روش‌های مأخوذ از این مبانی در تحلیل مسائل جامعۀ ما گمراه‌کننده است.

ببینید در همان مثالی که گفته‌شد، شلایرماخر و دیلتای –به طرق مختلف- معتقد بودند می‌توان به منظور مؤلف دست پیدا کرد و بدین معنا مؤلف‌محور بودند، اما هایدگر و گادامر امکان فهم مقصود نویسنده را نفی کردند و به نوعی مفسرمحور بودند. از آنجایی که همۀ مفسرین ما از جمله ملاصدرا مؤلف‌محور هستند و مبانی ایشان با مبانی هرمنوتیک بعد از هایدگر فرق می‌کند، می‌توان از روش هرمنوتیک تا قبل از هایدگر مدد جست.

آیندۀ تحصیلی دانش‌آموختگان این رشته چگونه خواهد بود؟ آیا تمهیداتی برای ایجاد مقاطع بالاتر اندیشیده شده‌است؟

به طور طبیعی بعد از یکی دو سال با توجه به خروجی‌های کارشناسی ارشد این رشته امکان درخواست مقطع دکترای آن وجود دارد و ان‌شاءالله این اتفاق با انسجام بیشتر گروه علوم اجتماعی اسلامی رخ خواهد داد.

«جهنم ایران» و رویای بهشت فرار از ایران و این جان‌های بی‌ارزش

رادیو فردا : یکبار دیگر کشتی حامل داوطلبان مهاجرت به استرالیا که در میان آنها شماری ایرانی نیز دیده می‌شوند در آب‌های اندونزی دستخوش حادثه شد. چند روز پیش از این نیز قایقی با سرنشینانی از عراق، سوریه و یا ایران در جزایر کریسمس استرالیا به همین سرنوشت دچار شده بود.

در میان کشته‌شدگان این حوادث همواره شماری کودک هم دیده می‌شود. فاجعه‌هایی از این دست البته جای چندانی در رسانه‌های داخلی پیدا نمی‌کنند. این خبرها را باید بیشتر در رسانه‌های خارجی و یا رسانه‌های فارسی خارج از ایران و نیز شبکه‌های اجتماعی یافت.

خبرهای مربوط به کشتی‌های حادثه‌دیده در راه استرالیا چند سالی است تکرار می‌شوند گاه دیگر بدون آن که توجه چندانی هم جلب کنند. شاید دیگر برای افکار عمومی این گونه حوادث مرگبار و تکان دهنده به صورت مسئله‌ای عادی درآمده است. درست مانند خبرهای ناگوار تصادف اتوبوس و قطار در اینجا و آنجا.

اما تفاوت  میان این حوادث در معنای انسانی و اجتماعی آنهاست. وقتی کشتی حامل داوطلبان غیرقانونی مهاجرت در وسط دریا دستخوش حادثه می‌شود نه کسی می‌دانند اینها چه کسانی هستند، چرا و چگونه تصمیم به این سفر خطرناک گرفتند و آیا کسی هم برای کمک به آنها وجود دارد و یا سرنوشت این طوفان‌زدگان از اینجا مانده و از آنجا رانده چه خواهد شد؟

روانشناسی عمومی فرار از کشور

داستان مهاجرت از ایران اکنون سال‌هاست که اشکال جدید و تکان‌دهنده‌تری به خود می‌گیرد. در کنار مهاجرت رسمی و یا مهاجرت سیاسی اجباری هزاران ایرانی در شرق و غرب دنیا سرگردانی و آوارگی را به جان می‌خرند تا مگر کشوری دیگر برای زندگی بیابند.

این پدیده در اروپا سال‌هاست ادامه دارد و ایرانیان پرشماری به هر وسیله‌ای خود را به مرزهای اروپا می‌رسانند و آواره در چهارگوشه و کنار این قاره در جستجوی سرزمینی هستند که به آنها پناه دهد. روایت شرقی این پدیده را هم در مهاجرت وسیع غیرقانونی به استرالیا و یا مالزی و کشورهای دیگر می‌توان مشاهده کرد.

همه شواهد نشان می‌دهند عطش به مهاجرت در میان ایرانیان به آن اندازه است که درهای کشورهایی که رفت و آمد از ایران به آنها آسان‌تر بود یکی پس از دیگری بسته می شوند. گویی برای آنها در چهره هر ایرانی یک مهاجر غیرقانونی بالقوه وجود دارد که آماده است از همه چیز خود بگذرد برای این که دیگر در کشوری که در آن به دنیا آمده زندگی نکند.

بدین گونه است که بسیاری از دولت‌ها قوانین سختگیرانه و گاه تحقیرآمیزی جدیدی برای بازداشتن ایرانیان از سفر به تصویب می‌رسانند و یا در فرودگاه‌ها با ایرانیان بدرفتاری می‌شود. تصمیم دولت استرالیا برای فرستادن مهاجران غیرقانونی به جزیره دور افتاده نائورو در اقیانوس آرام نمونه دیگری از این دست اقدامات تحقیرآمیز است.

به راستی چرا چنین پدیده‌هایی رو به رشدند و چرا فرار از کشور به عنوان یک روانشناسی عمومی امروز روح جامعه ایران را تسخیر کرده است. به نظر می‌رسد مهاجرت و رفتن از ایران و زندگی در کشوری دیگر هر روز بیش از پیش به آرزوی گروه بزرگی از مردم ایران تبدیل می‌شود. فرار از زندگی و سرنوشتی که گویا برای آنها به کابوس تبدیل شده است.

در میان این داوطلبان بی‌شمار مهاجرت همه‌گونه ایرانی یافت می‌شود، از نخبگان المپیادهای علمی، روشنفکران، روزنامه‌نگاران و شخصیت‌های فرهنگی و متخصص و صاحبان سرمایه و تجربه مدیریتی تا  کارگر ساده و جوان بیکار تحصیل نکرده. آنچه در میان همه مشترک است فرار از مملکت خویش است با انگیزه‌های بسیار متفاوت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، فردی و اجتماعی.

«جهنم ایران» و رویای بهشت

به خاطر دارم چند سال پیش که به همراه ژان خاکزاد، خبرنگار رادیو فردا، و نیز گیسو جهانگیری به دیدار ایرانیان سرگردان در مناطق ساحلی شمال فرانسه و داوطلب مهاجرت به انگلستان رفته بودیم با کسانی برخورد کردیم که گاه همه زندگی خود را فروخته بودند تا بتواند خرج سفری را فراهم کنند که معلوم نبود هیچگاه به پایان و یا به نتیجه برسد.

برخی از آنها حتی جغرافیای اروپا و تفاوت بین کشورها را نمی‌دانستند، تصور خیالی از «بهشت انگلیسی» داشتند و تنها هدف آنها گاه زندگی در جایی بود غیر از ایران. در این سفر از جمله با مادری اهل شیراز هم صحبت شدم که دو بچه ۱۴ و ۱۶ ساله خود را برای بردن به انگلیس به همراه خود از ایران آورده بود و با عبور غیرقانونی از چند مرز و کشور خود را به منطقه کاله فرانسه رسانده بود.

زنی ۵۰ ساله با چهار کلاس سواد که با دستفروشی و کار در خانه‌ها پولی را برای هزینه سفر کنار گذاشته بود. وقتی فهمیدم که خود او می‌خواهد به ایران بازگردد ولی دو پسرش را به انگلیس بفرستند، از او پرسیدم «چگونه به عنوان مادر می‌توانید چنین کاری بکنید؟ این بچه‌ها در انگلیس بدون پدر و مادر چه خواهند کرد؟» پاسخ زن بسیار ساده بود با این مضون که هیچ کجا بدتر از ایران نیست، در ایران دولت فقط به مردم گیر می‌دهد ولی دولت انگلیس از بچه‌ها حمایت می‌کند، آنجا مانند ایران کسی بی‌صاحب و فقیر نیست، بچه‌های من در ایران به هیچ کجا نخواهند رسید.

می‌توان حدس زد که در ذهن کسانی که سرنوشت خود را به دست اقیانوس، یک کشتی و چند قاچاقچی می‌دهند کم و بیش باید همین چیزها (واقعی و یا خیالی) بگذرد. آرزوی یافتن نه شاید بهشتی در گوشه دیگر دنیا که فرار از به قول این مادر شیرازی «جهنم ایران» و رها شدن از دشواری‌ها وسرخوردگی‌های بی‌پایان زندگی روزمره. در یک کلام شاید جستجوی اندکی خوشبختی و زندگی بی‌دردسر در گوشه دیگر دنیا. جهانی شدن و نفوذ رسانه‌ها ذهنیت و خواست زندگی انسانی را همگانی کرده است.

داوطلبان مهاجرت از ایران البته فقط کشتی‌نشینان شوربخت و آواره در اقیانوس و یا افراد سرگردان در مرزهای اروپایی نیستند. کسانی می‌توانند از این یا آن دانشگاه پذیرش بگیرند، از این یا آن کشور اجازه اقامت کسب کنند و بدون گذاشتن جان خویش در ترازوی بی‌رحم سرنوشت راهی دیار فرنگ و یا کشورهای آسیایی شوند.

آمارهای موجود همه حکایت از تشدید روندهای مهاجرت می‌کنند. برآوردهای رسمی در ایران خبر از عدم بازگشت ۸۵ درصد کسانی که به قصد ادامه تحصیل به خارج از کشور می‌روند، می‌دهند. صندوق بین‌المللی پول از آمار سالانه ده‌ها هزار نفری مهاجرت نیروی مختصص در ایران سخن به میان می‌آورد که تجربه، دانش و سرمایه خود را از ایران به جایی دیگر می‌برند. این کشور مقصد می‌تواند در اروپا و امریکای شمالی و یا در اقیانوسیه باشد، این یا آن کشور آسیایی، ترکیه، امارات، مالزی، اندونزی، ژاپن و یا هر جای دیگر. گویی رفتن از ایران اولویت است و به کجا رفتن امر ثانوی.

شرم ملی فرار از ایران  

چه کسی جز دولت ایران مسئول این فاجعه ملی است؟ چگونه ایران به کشوری غیر قابل زیست تبدیل شده است؟ چه شده است تا جماعتی می‌توانند این گونه از کشور خود بگریزند؟ مگر نه اینکه چنین اشکال مهاجرت پرخطری بیشتر شامل کشورهای جنگ‌زده، بحرانی و فقیر می‌شود.

پس چرا شهروندان ایرانی در کشوری که در حال جنگ نیست و به اندازه کافی ثروتمند هم هست به چنین روش‌هایی روی می‌آورند؟ چگونه می‌توان شاهد این صحنه‌های دلخراش و این تحقیر تاریخی بود و از خود پرسش نکرد که چرا کسانی حاضر می‌شوند برای فرار از کشور این گونه جان خود را به خطر اندازند؟ این پرسش‌ها را شاید پیش از هر کس باید در برابر دست اندرکاران کشور طرح کرد.

اینجا فقط صحبت از کسانی نیست از نظر حکومت «ضد انقلاب» هستند و همان بهتر که از ایران بروند تا حکومت هم بدون آنها آسوده خاطر باشد. سخن از متخصصین، مغزها و نخبگان هم نیست. اینجا صحبت از هزاران شهروند عادی کوچه و بازار است که برای گریختن از کابوس زندگی در ایران حس تعلق به سرزمین، مدارک و پول و زندگی خود را در چمدانی جا می‌دهند، صاحب هویت «پناهجو» می‌شوند و چنین سرنوشتی را انتخاب می‌کنند.

کشتی‌نشینان شوربخت مانند همه مهاجران دیگر با عمل خود با دولت و جامعه ایران هم سخن می‌گویند. کسانی که از فرودگاه به خارج می‌روند جمعیت ناپیدایی هستند و می‌توان آمار آنها را منکر شد و درباره ابعاد این فرار جمعی مغلطه کرد. اما کسانی که هر روز در مقابل چشم جهانیان با سرگردان شدن در اقیانوس‌ها و به خطر انداختن جان خود از ایران می‌گریزند، قابل پنهان کردن نیستند. جسد کودکان روی آب را نمی‌توان از نظرها دور نگه داشت.

چگونه دیدن این صحنه‌ها دولت مردان را به فکر فرو نمی‌برد؟ آیا نام این مهاجرت‌ها را شرم ملی نمی‌توان گذاشت؟ و شرم بزرگ‌تر آیا بی‌تفاوتی و سکوت و ندیدن معنای اجتماعی و انسانی آنچه که دارد اتفاق می‌افتد، نیست؟ گویی این مردمان به کشور ما تعلق ندارند.

شرم دیگر شاید فکر نکردن درباره تأثیر گسترش این پدیده‌ها بر تصویر ایران و ایرانی و تحقیر تاریخی که ایرانیان در همه‌جا و از جمله در کشور خود باید تحمل کنند است. فقط اندکی مسئولیت کافی بود که این پرسش‌ها در عرصه عمومی مطرح شوند تا دولت و جامعه درباره آنها چند و چون کنند و به چرایی آن بپردازند.

از فاجعه صحبت باید کرد 

سکوت و بی‌تفاوتی دولت اما سکوت جامعه را توجیه نمی‌کند. این پرسش مهم در برابر جامعه ایران و دیاسپورای (جوامع دور از وطن) ایرانی در همه‌جای جهان هم قرار دارد. گاه به نظر می‌رسد جامعه و رسانه‌های ما از سخن گفتن و پرداختن به این تراژدی‌های انسانی اکراه دارند و نمی‌خواهند ایران را این گونه ذلیل و خوار و تحقیرشده ببینند.

مطرح شدن این موضوع در افکار عمومی و پرداختن به آن فقط در اختیار دولت و رسانه‌های دولتی نیست. رسانه‌های جمعی مستقل، روشنفکران، نخبگان جامعه و نیروهای زنده هم می‌توانند این پدیده به عنوان تحلیلگر وضعیت ایران نگاه کنند و درباره آن با افکار عمومی و وجدان جامعه صحبت کنند.
سعید پیوندی (جامعه شناس)

علی خامنه ای: مدعیان تقلب در انتخابات چرا عذرخواهی نمی‌کنند!

علی خامنه ای رهبر ایران در دیدار با گروهی از دانشجویان با اشاره به وقایع انتخابات ریاست جمهوری چهار سال پیش گفته «در جلسات خصوصی می گویند تقلبی رخ نداده بود، پس به چه علت کشور را دچار آن ضایعات کردید و به لبه پرتگاه بردید؟»

به گزارش بی بی سی، خامنه ای امروز یکشنبه ۶ مرداد (۲۸ ژوئیه) گفته که «بارها و بارها این سوال را نه در مجامع عمومی بلکه به شکلی که قابل پاسخ دادن باشد مطرح کرده ایم پس چرا جواب نمی دهند، چرا عذرخواهی نمی کنند؟»

دیکتاتور ایران با اشاره به «اوضاع پرآشوب و خونین برخی کشورهای منطقه» گفته که «می دانید اگر در فتنه ۸۸ خدا کمک نمی کرد و گروههای مردمی به جان هم می افتادند کشور به چه روز و روزگاری می افتاد؟»

فتنه اصطلاحی است که مسئولان حکومتی ایران برای اشاره به اعتراضات به نتایج انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری سال ۸۸ به کار می برند و هواداران آخامنه ای خواهان برخورد شدید با «سران فتنه» هستند.

به گفته وی ،»مسئله اصلی و عمده، قانون شکنی و رفتار غیر نجیبانه جماعتی است که در مقابل جریان قانون ایستادند و به ایران عزیز، لطمه و ضربه و خسارت وارد آوردند.»

خامنه ای گفته که «چرا و به چه دلیل مدعیان تقلب در انتخابات ۸۸ برای مواجهه با مسئله، به خیابانها اردوکشی کردند؟»

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، نامزدهای معترض به نتایج انتخابات ۸۸ بعد از دعوت مردم به تظاهرات خیابانی در حمایت از قیام های ضد استبدادی مردم مصر و تونس در ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ تحت بازداشت خانگی قرار گرفتند.

همزمان علی مطهری، نماینده مجلس ایران امروز در صحن علنی مجلس از رئیس قوه قضائیه این کشور خواسته است که بدون توجه به فشار «مقامات امنیتی»، آن دسته از زندانیان سیاسی که تنها انتقاد کرده‌اند را آزاد و تکلیف حبس خانگی رهبران مخالفان را روشن کند.

آقای مطهری گفت که «اکنون که با انتخابات اخیر آشتی ملی در جامعه تحقق یافته است، بجاست که آثار بحران سال ۸۸ محو گردد. زندانیان سیاسی که اکثر آنها جرمی جز انتقاد ندارند آزاد شوند و تکلیف آقایان موسوی و کروبی نیز روشن شود. اگر این دو نفر باید عذرخواهی و توبه کنند، آیا نیازی به عذرخواهی و توبه آقای احمدی نژاد که هیزم فتنه را با مناظره و رفتارهای بعدی خود فراهم آورد نیست؟»

به گفته آقای مطهری «حداقل این است که به آنها اجازه دفاع از خود داده شود. به هر حال مجازات و محروم شدن از حقوق اجتماعی بدون حکم دادگاه شرعا و عقلا پذیرفته نیست.»

مقامات ایران می گویند که این وضعیت به دستور خامنه ای، رهبر ایران بر آنها تحمیل شده است.

پسر احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، وزیر ارشاد میشود

روزنامه بهار : هنرمندان و اهالی فرهنگ در این روزها منتظرند تا گزینه نهایی فرهنگ و ارشاد اسلامی معرفي شود. خبرها حکایت از آن دارد که «علی جنتی» به عنوان وزیر یکی از پر چالش‌‌ترین وزارتخانه‌ها در طول چهارسال گذشته از سوی دكتر روحانی انتخاب شده است. وی بیشتر به عنوان دیپلمات مشهور است. این انتخاب در حالی صورت گرفته است که پیش از این نام «احمد مسجدجامعی» از سوی کمیته‌ها و هنرمندان مطرح شده بود.

جنتی در مصاحبه با روزنامه بهار میگوید :  براساس پیشنهادی که به من داده‌اند این انتخاب قطعی است. از من برای این وزارتخانه برنامه خواسته‌اند و هم‌اکنون هم مشغول نوشتن برنامه هستم. فکر می‌کنم این موضوع از طرف رییس‌جمهوری منتخب قطعی باشد.  من از سال 71 تا 77 با سه وزیر آقای لاریجانی، آقای میرسلیم و مهاجرانی در همین سمت همکاری داشته‌ام. سه سال به عنوان معاون امور بین‌الملل و سه سال نیز به عنوان قائم‌مقام سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی حضور داشتم.

وی در پاسخ به این سئوال که معاونان یا همکاران اش را از چه جناح یا گروهی انتخاب خواهد کرد، گفت:
همان‌طور که آقای روحانی از ابتدا مطرح کردند یک دولت فراجناحی خواهند داشت. یکی از خصوصیات من هم همین است. هم در صداوسیما و هم وزارت ارشاد و هم در استانداری‌ها و پست‌های وزارت کشور هرجایی که کار مدیریتی انجام داده‌ام تلاشم این بوده که براساس یک‌سری اصول و معیارهای مشخص عمل کنم. افرادی را انتخاب می‌کردم که به نظام و ولایت‌فقیه اعتقاد داشته و ملتزم عملی به اسلام باشند و در کنار آن کارآیی و تخصص‌شان احراز شده باشد. اگر این سه ویژگی را داشتند دیگر بقیه موارد ملاک نبود.

جنتی همچنین در پاسخ به این سوال که رابطه فرزندی وی با احمد جنتی دبیر شورای نگهبان ممکن است نگرانی‌هایی را درباره تفکرات وی بوجود بیاورد گفت:

کسانی که من را می‌شناسند و سابقه کاری مرا می‌دانند هیچ‌وقت دچار این اشتباه نمی‌شوند و می‌دانند که مسائل فکری، موروثی نیست. این‌گونه نیست که افراد به صورت ژنتیک طرز فکر و اعتقاد یکسانی داشته باشند. اهالی فرهنگ و هنر و اندیشمندان نیز قطعا بر این باورند که در اندیشه و تفکر، همه افراد از یکدیگر مستقل هستند. امیدوارم با توجه به دیدگاه‌ها ی من در حوزه‌های موسیقی، هنر، سینما و… فضای فرهنگی و هنری کشور تلطیف شود تا هنرمندان بتوانند بهتر تنفس کنند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: